كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
64
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
جلب نمىكردم و اصلا توجهى به اين موضوع نداشتم ، كه آنها مرا يك اروپايى مىدانند يا يك مسيحى شرقى ، متشخص يا عامى . در شيراز نقش يك اروپايى را بازى مىكردم و به خاطر ميزبانم نمىتوانستم ، هرطور كه دلم مىخواهد رفتار بكنم . در اين ميان در شيراز دوستى خوبى با يك ايرانى متشخص برايم دست داد . در ميان اين دوستان ، كه به ملاقات آقاى هركولس مىآمدند ، بازرگان بزرگى بود ، كه عربى بلد بود . از اين مرد اخبار مختلفى ، مخصوصا از تغييرات مهم ايران پس از مرگ نادر شاه تاكنون ، به دست آوردم . اين اطلاعات ، به ضميمهء ترجمهء آلمانى « 1 » تاريخ زندگى اين قهرمان ، يا بهتر بگويم ظالم ، به چاپ رسيده است . شهر شيراز در كفهء بزرگ و حاصلخيزى قرار دارد . اين شهر ديوارى با خندق دارد . اما اين ديوار ، مثل ديگر قلعههاى جديد ايران ، فقط از خشت و خاك ساخته شده است . در حدود يك سوم از محدودهء داخل ديوار زيربنا است و بقيه يا ويرانه است و يا مزرعهء گندم . در عين حال بهنظر مىرسد ، كريم خان ، كه بزرگى كنونيش را مخصوصا مرهون دلاوريها و دوستىهاى مردم شيراز است ، مىكوشد تا اين شهر را دوباره به عظمت برساند . نه تنها خود او در اينجا كاخى با باغ زيبايى ساخته است ، متشخصين شهرهاى ديگر را هم وامىدارد ، كه به اين شهر كوچ بكنند . در شهرهاى ديگر مشرق زمين ، با كسانى كه وارد يا خارج مىشوند ، كارى ندارند . به شيراز هركس مىتواند داخل بشود ، اما اگر كسى ، كه شهرت چندانى نداشته باشد ، بخواهد از دروازهء شهر خارج شود ، بايستى گذرنامهاى به نگهبانان دروازه نشان بدهد « 2 » . وقتىكه من در شيراز بودم ، چون ترس مى -
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به صفحهء 38 همين كتاب . ( 2 ) . شبها خروج از شهر به كلى ممنوع بود . داروغهء شيراز از طرف كريم خان فرمان داشت ، كه سه ساعت پس از غروب خورشيد ، نقارهها را به صدا دربياورد ، تا مردم بدانند ، كه ديگر حق ترك كردن خانههاى خود را ندارند . بلافاصله پس از غروب خورشيد ، دروازههاى -